سلام
گاهي توي دنيا احساس مي كني تنها ايستادي. شايد وقتيكه وضعت حاد تر بشه خيلي ها دوست داشته باشند بهت كمك كنند ولي فايده اي نداره چون اون احساس تنهايي ازت جدا نميشه.آخه اصلا در ورود به درونت رو بلد نيستند.
تا همين چند ماه پيش فكر مي كردم اون وضع مال همون دوران نوجونيه و از سر من يكي گذشته كه واقعا هم چند سالي بود كه گذشته بود. همين الان به وبلاگ بچه فنچهاي نت سر بزن مي فهمي چرا ميگم از ما گذشته!
من مدتيه كه احساس ميكنم تنهام. البته تنهايي من يك فرقي با بچه فنچها داره اولا ميدونم علتش چيه! ثانيا نتنها سعي نمي كنم گوشه گيري كنم بلكه دنبال كسي هم مي گردم كه سفره ي دلم رو براش باز كنم اينقدر تكونش بدم كه ديگه نون خشكي توش نمونه!
وقتي مدتي از زندگي ميگذره و دائم اين كله ات كار مي كنه كم كم يادت ميره بايد شب به شب يا روز به روز يا روز در ميون يا حتي هفته اي يك بار بشيني و با كسي حرف بزني . با كسي كه فقط بشينه و به حرفهات گوش بده. به كسي كه اگر مثلا ميبينه 12ام ماه حالت گرفته است خودش بدونه فردا قسطته و پول نداري. اگر از اواخر دي حالت گرفته است بدونه براي شهريه ي دانشگاهت موندي. اگر لباست چروكه، بدونه دوهفته ي پيش اتوي خونه ات سوخته و هنوز دنبال گرانتي فكستنيش هستي. اگرصورتت رو نمي تراشي به خاطر اون جوشيه كه زيرچونه ات قد كشيده. اگه بلاگت آپ نمي شه به خاطر كامي داغونته!
مي فهمي چي ميگم؟ حالا فكر كن توي زندگيت طرز فكرت اين باشه كه از اطرافيان كسي نبايد به خاطر مشكلات تو ناراحت بشه. چقدر پول به قبضها ميدي كي كلاهت رو برداشته. دليلي نداره همسرت بدونه كي توي حسابت پول داري و كي نداري.البته نه براي اينكه روزهاي پول داري سواستفاده كنه بلكه براي اينكه غصه روزهاي نداري رو نداشته باشه.
حالا فكر كه ميكنم آخرين كسهايي كه در جريان زندگيم قرار داشتن شخصيتهاي سالها پيشند. نمي دونم اونها الان دارند چكاري مي كنند. يادش بخير من هم روزي براي غصه ها سنگ صبوري داشتم. افسوس :)
پی نوشت:
بعد از ۵ روز عاقبتاین بلاگفا برای ما فقیر بیچاره ها هم باز شد![]()
