سلام
براي راننده هاي كاميون يك كلاس يك روزه گذاشته اند به اسم "مهار بار". هفته ي پيش كه مشهد بودم مدارك رانندگيم رو كه اعتبار زدند به تعهد اين بود كه سوم آذر در اين كلاس شركت كنم و رسيدش رو براشون ببرم. حالا فردا صبح خيلي زود راهي مشهدم،چون فردا سوم آذره!
از تو چه پنهون چند ماه پيش بابام يك آپارتمان عالي مشهد خريده. از اونهايي كه آسانسور داره و شوتينگ زباله، از همون وقت به اين فكر افتادم كه حيفه اين خونه دائم خالي باشه كه سالي چند روز باباي ما مي خواهد بره زيارت. از طرفي هم باز هم حيف كه بخواهد مثل خونه پلنگ ها كليدش دست ايهاالناس كاشمري باشه كه هر كسي بره زيارت بره انجا.
شريك سابقم (حميد) توي آلبالويي كه يادت هست، اون چند وقته ميگه بيا بريم مشهد تحقيق كنيم ببينيم كار خوبي نميتونيم براي خودمون اونجا دست و پا كنيم، از كاشمر فكستني در بريم! حالا همين فردا فرصت خوبيه دست حميد رو ميگيرم ميريم مشهد من اول كلاسم رو ميرم و بعد هم دوره مي افتيم توي شهر، پي كار.
تصميم گرفتم اگراين بار هم براي هجرت به شهر بزرگتري نتيجه اي نگرفتم براي هميشه از فكرم بيرونش كنم. البته اين بار با قبلا فرقهايي دارم كه كارم رو آسونتر مي كنه.مثل اينكه من در اين چند ما سرمايه گذاري نكردم و پول نقد زيادي نسبت به قبلا دارم طوري كه اگه با واعظ طبسي "كل" بندازي با يك چك حرم امام رضا رو ميخرمش :) از طرفي هم درس هم خونه تا دو ماه ديگه تموم ميشه و اين يك بهانه ي قديمي چند ساله رو براش نا موجه ميكنه.
چيزهاي دست و پاگيري هم هست كه هميشه بوده. پدر من از حدود 15 سال پيش كشاورزي صنعتي شروع كرده و كلي سرمايه گذاري كرده و نتيجه اش هم عالي بوده. وقتيكه پدرم مي فهمه كه من دارم از اين شهر ميرم و از طرفي يك دونه برادرم هم الان 12 ساله كه از اينجا رفته مخش سوت ميكشه و شروع مي كنه حرفهاي الكي زدن. از سنت كشاورزي و از اينكه اين ملكها براي تو هست و اگه تو نباشي من هم كه پيره مرد ام و همه اش رو دهقانها از دستمون در ميارن و . . .
حالا تو كار نگير كه 11 ماه علافي اينها در سال براي منه و يك هفته كه به صورت عجيبي از پدر خبري نيست هفته ي فروختن محصول و حساب كردن با دهقانها و خلاصه پول ريزونه ! كه يك پاپاسي هم در اين چند سال گير من و يخچال خونه ام نيومده.
از طرفي هم سن آدم كه زياد ميشه محافظ كاري خونش بالا ميزنه. آدم به صورت خيلي بدي به موندن بيشتر تمايل داره تا رفتن. راستي من دوسال و نيمه دارم وبلاگ مي نويسم . اولي كه شروع كردم مي گفتم 24 ساله هستم . مثلا" لاغر مردني " 26 ساله بود. حالا توي چند تا پست قبل كه ميگم 26 ساله ام همه شاكر شدن!! بهتون بگم مردني هم الان حتما 28 ساله شه .
